همسفر خاطره ها
|
جايم اينجا نبوده است
به دار المجانين خوشامدم نگفتند
به زمين آوردنم.
و من خسته از توازی رفتن و رسيدن
در خواب شدم
و در آن غروب پژمردهء بی بازگشت
که گشودن چشم را به لالهء سرخ افق سپردم
خود را ((کويری ))يافتم
که کوير در من بيگانه بود.
۸۳/۲/۱۴ نوشته از هومن طالبی
*شيدا جونم ببخش که باز هم بی اجازه اقدام کردم دوستت دارم سارا(نگار)
|
||